سالها پیش، وقتی هنوز یک دانشجوی پرستاری بودم 🩺✨، یکی از آن روزهایی رو تجربه کردم که هیچوقت از ذهنم پاک نشد.
توی کارورزی، در مرکز آموزش پرستاری کنار بیمار بودم؛ جایی که هر لحظهاش یک درس تازه بود… اما اون روز، قرار بود بزرگترین درس رو از جایی بگیرم که انتظارش رو نداشتم.
خانمی رو از بخش ویژه (ICU) آورده بودن؛ تازه از یک کمای خطرناک نجات پیدا کرده بود—کمای ناشی از قند خون بسیار بالا 😔🍬
صورتش هنوز خسته بود، نگاهش سنگین… اما زندگی داشت آرامآرام به چشمهاش برمیگشت 💛🌱
قرار بود برای ترخیص، یک جلسهٔ آموزش دیابت براش برگزار بشه.
من اونجا ایستاده بودم، فقط برای کمک… اما یک سؤال ساده، تبدیل شد به لحظهای که مسیر زندگی من رو عوض کرد.
مسئول آموزش با مهربونی ازش پرسید:
«شما که میدونستین قندتون بالاست… چرا انسولین نزدین؟» 🤔💉
و درست همونجا، جوابی شنیدم که قلبم رو لرزوند…
یه جملهای که میتونست جونش رو بگیره…
و همون لحظه فهمیدم که داریم با یک مشکل خیلی بزرگتر از یک عدد قند خون مواجه میشیم.
خانم کمی مکث کرد… نفس عمیقی کشید… و با صدایی آروم گفت:
«از انسولین بدم میومد… گفتم منو ببرید مشهد، اونجا دعا کردم و فکر کردم خوب شدم. برگشتم و دیگه نزدم.» 😞💉🚫
اون لحظه سکوت عجیبی افتاد…
نه از روی قضاوت، نه از روی تعجب…
از روی درد. از روی واقعیت تلخی که جلوی چشمهام شکل میگرفت.
هیچکس بهش نگفته بود که:
🔹 دیابت انسولینی درمان قطعی نداره؛ مدیریت داره.
🔹 نزدن انسولین میتونه مستقیم جونش رو تهدید کنه.
🔹 بالا و پایین شدن قند فقط یک عدد نیست؛ یک زنجیرهٔ آسیب به قلب، کلیه، چشم و مغزه.
مشکل این خانم ایمانش نبود 🙏
مشکل این بود که آموزش ندیده بود.
هیچکس براش توضیح نداده بود که انسولین «وابستگی» نمیاره، «درمان قطعی» نمیشه، و دیابت رو فقط میشه کنترل کرد، نه حذف.
و من… همونجا… وسط اون اتاق کوچیک آموزشی… فهمیدم:
🔥 فاصله بین «دانستن» و «واقعاً دانستن» بزرگتر از چیزیه که فکر میکنیم.
🔥 این فاصله، میتونه مرگآور باشه.
اون لحظهی کوتاه، همه چیز رو توی ذهنم تغییر داد.
من تازه دیدم که چقدر سواد سلامت در جامعه کمه…
و تازه فهمیدم که ما چقدر جا برای کار داریم… چقدر مسئولیت داریم… و چقدر میتونیم نجاتبخش باشیم 🌱💚
وقتی آن روز تمام شد، هنوز ذهنم آرام نگرفته بود…
آن خانم اولین نفر نبود؛
و میدانستم آخرین نفر هم نخواهد بود.
با خودم فکر کردم: «اگر فقط با کمی آگاهی، یک یادآوری ساده، یا دسترسی به آموزش درست،
میشد جلوی این اتفاق را گرفت… چرا نباید چنین مسیری وجود داشته باشد؟»
همین سؤال شد نقطه شروع.
و از دل همان روزهای پرچالش پرستاری، جرقهای شکل گرفت که بعدها به نامی رسید:
✨ دیابیپی ✨
دیابیپی با یک هدف متولد شد؛ اینکه هیچکس در مسیر دیابت و فشار خون، سردرگم، تنها یا بیاطلاع نماند. اینکه فاصلهی بین «دانستن» و «اقدام کردن» کوتاهتر شود.
دیابیپی قرار نیست همهچیز را بهتنهایی انجام دهد؛
بلکه طراحی شد تا راه را نشان دهد،
مسیر درست را مشخص کند،
و افراد را به سمت سامانههای تخصصی هدایت کند؛
جایی که آموزش، پایش و خودمراقبتی
بهصورت عمیق و متمرکز انجام میشود 🌿
آن روز فهمیدم با فناوری میشود کاری کرد که آدمها کمتر آسیب ببینند و بیشتر زندگی کنند.
و این شد قلب دیابیپی ❤️
اگه میخوای این مسیر قوی و روشن رو با ما ادامه بدی…
و اگر برات مهمه که هیچکس—نه خودت، نه خانوادهت، نه حتی یکی از عزیزانمون—به خاطر یک اشتباه کوچیک و قابل پیشگیری، آسیب نبینه…
اگه برات مهمه که دانش درست، یادآوری بهموقع و مراقبت هوشمندانه همیشه همراهت باشه…
و دوست داری توی یک جمع حرفهای، صمیمی و آگاه، هر روز یه قدم به سلامت واقعی نزدیکتر بشی… 🌿✨
پس وقتشه به کانال تلگرام دیابیپی بپیوندی 👇💚
📡 جایی که آموزشها، نکتهها، یادآورها، انگیزهها و مسیر کامل مراقبت هوشمند—
همه یکجا و همیشه کنار تو هستن.
بیاین کنار هم کاری کنیم که سلامت، دیگه هیچی رو به شانس و فراموشی واگذار نکنه 🤝💛